تبليغاتX
๑۩۞۩๑ tnt3000 ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ tnt3000 ๑۩۞۩๑

ღ♥ღ هرچي بخواي داريم و ميزاريم واستونღ♥ღ

روش فوق العاده براي برقراری رابطه

برقراری رابطه و ازدواج از دهه 70 به بعد پیچیدگی های بیشتری پیدا کرد. انتخاب های بسیار زیادی در پیش روی هر کس قرار می گرفت و حس رقابت نیز همواره در حال افزایش بود. لیست زیر به شما در پیدا کردن همسر دلخواه و حفظ رابطه خود با او کمک می کند.

1- قبول کنید به دنبال برقراری رابطه هستید

افتخار کنید به سن بلوغ و بزرگسالی رسیده اید و همچنین به خوبی می دانید نیازمند همسری هستید که ادامه زندگی خود را با او بگذرانید.

2- روابط گذشته را برای خودتان حل نمایید

سعی کنید صدماتی که در گذشته به شما وارد آمده را فراموش کنید و اگر تقصیر از جانب شما بوده تلاش کنید از آنها عذر خواهی کرده و طلب بخشش نمایید. اگر بخواهید همواره وقایع تلخ گذشته را در ذهن خود مرور کنید و سعی بر منطقی کردن آنها داشته باشید، مطمئن باشید که کار به جایی نخواهید برد. شما باید از یک رابطه فقط دریافت احساسی داشته باشید. نامه ای بفرستید، تلفن بزنید، و از همه اینها بهتر رو در رو با شخص مورد نظر صحبت کنید. به خاطر داشته باشید که بخشش و عشق در قلب شما زندگی می کند نه در سرتان.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 22:0  توسط  ღ♥ღ غلامحسین فقیهیღ♥ღ   | 

نيمه راه

 

تو رفيق نيمه راهي به خدا غرق گناهي


                    ديگه چاره اي نداري ميدونم در اشتباهي


تو دلم جايي ندارري تو كه معرفت نداشتي


                    منو از ريشه سوزوندي دلمو تنها گذاشتي


تو دروغ گفتي هميشه تو وفا سرت نمي شه


                   عادت ات بوده هميشه بزني تيشه به ريشه


برو از شهرو ديارم دست بكش ز روزگارم


                   به خدا قسم كه ديگه باتو هيچ كاري ندارم
...

                             

 

﴿شانه هایت را برایه گریه کردن دوست دارم)

﴿خواهش میکنم منو با نظراتتون راهنمایی کنید(

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 23:14  توسط  ღ♥ღ غلامحسین فقیهیღ♥ღ   | 

دوسش داری**

                                   

              

           YYYYYYYYYYYY

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

دوسش داری**

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 23:10  توسط  ღ♥ღ غلامحسین فقیهیღ♥ღ   | 

رنگ زندگی

رنگی که به زندگی مفهوم می بخشد

رنگ آسمون

رنگ آرزوها

رنگ آرامش

 

رنگ آبی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:24  توسط  ღ♥ღ غلامحسین فقیهیღ♥ღ   | 

کنکور = قیف وارونه

کنکور یعنی:

یک سال با استرس زندگی کردن

یک سال بدون تفریح

و بالا رفتن شماره عینک

استرس بی جا

فقط به فکر کلک زدن به کنکور

چطوری میشه از دستش در رفت

اصلا کنکور میتونه معیاری برای سنجش باشه؟

یعنی اگه تست های زیان یا عربی رو صحیح بزنه زبان بلده؟ عربی بلده؟

نه این حرفا نیس

کنکور یک روش غلط

باید عوض شه

باید هر رشته ای برای خودش آزمون ورودی داشته باشه

باید این سیستم های آموزشی سنجشی اصلاح بشه

و این فشار کاذب از رو جونان برداشته بشه

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:23  توسط  ღ♥ღ غلامحسین فقیهیღ♥ღ   | 

قلب یخ زده

از کدامین سر زمین می آیی؟

که قلب منجمدت را نمی توان لمس کرد

خود را در برابر آفتاب محبت قرار ده

آب کن ...

آب کن قلب منجمدت را

آغوش گرم تابستان در انتظار توست

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:22  توسط  ღ♥ღ غلامحسین فقیهیღ♥ღ   | 

زمستونی

هان ای الهیه سرما

از تو به گرما پناه نخواهم برد

در کنارت خواهم ماند

حتی اگر استخوان هایم از سرمای وجودت خورد شود

در کنارت خواهم ماند

 تو و سر نوشتت را به زانو در خواهم آورد

قلب منجمدت را آب خواهم کرد

ابرهایت را بارانی خواهم کرد

تا خورشید قلبت را از پشت ابرهای نومیدیت بیرون کشم

با تو خواهم ماند

تا بهار

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:21  توسط  ღ♥ღ غلامحسین فقیهیღ♥ღ   | 

سادگی
ساده بودم سادگی رو به تو هدیه داده بودم

مثل یه عشق خدایی به تو تکیه داده بودم

یادته یه روزی گفتم تو طلوع لحظه هامی

رسم عاشق شدن من تو فقط کلام نابی

آره می خوام پس بگیرم حرفایی که گفته بودم

آره می خوام که بدونی نمی خوام با تو بمونم

حادثه گذشته از ما فاصله غوغای دلها

منو تو که ما نمی شیم پس جدایی حاصل ما

دوری دست منو تو رسم روزگار عشقه

یادگاراتو نمی خوام که توی دفتر مشقه

                                                 ترانه سرا مصطفی خدابخشی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:20  توسط  ღ♥ღ غلامحسین فقیهیღ♥ღ   | 

نارفيق

نارفيق
همه اونا كه مي گفتن با تو ياريم ما هميشه

ما رو چه ساده فروختن زدن با تيشه به ريشه

هر كدوم با يه بهونه رو دل ما پا گذاشتن

رفتنو تو جتده هامون غم غربت رو گذاشتن

فال خوشبختي ما رو با زمستون يكي كردن

تن اوريون درختو با قلم خط خطي كردن

نبض عاشقو بريدن توي برفو مه و كولاك

دست دل رئ نگرفتن پاچيدن تو صورتش خاك

وقت همراهي با ما رفتنو با ما نموندن

كردن اين دلو پريشون قصه جدايي خوندن

                                         ترانه سرا مصطفي خدابخشي 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:18  توسط  ღ♥ღ غلامحسین فقیهیღ♥ღ   | 

بی کسی

بی کسی
تو اون روزای بی کسی همه کسم بی کسی شد

تو اون روزای عاشقی عشق تو دل واپسی شد

تو اون روزای بی تپش تپش نداشت سینه من

تو اون روزای خاطره خط خطی شد خاطر من

من می دونم که ناز تو دیگه خریدار نداره

عاشق سینه چاک تو اشکی تو چشماش نداره

من می دونم که یار تو رنگ دلش یه رنگی بود

ولی خودت بگو اینو یار دیگت چه رنگی بود

من می دونم که اون نگات چیزی بجز دروغ نداشت

نگاه پاک عاشقم به جز تو چیزی کم نداشت

من می دونم که اسمتو دیگه باید خط بزنم

خنجرو از رو بکشم رو قاب عکست بزنم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:17  توسط  ღ♥ღ غلامحسین فقیهیღ♥ღ   | 

سلطان عشق

به نام سلطان عشق  

وقتي مياي صداي پات از همه جاده ها مياد
انگار نه از يک شهر دور که از همه دنيا مياد
تا وقتي که در وا ميشه لحظه ديدن ميرسه
هر چي که جاده هست رو زمين به سينه من ميرسه
اي که تويي همه کسم بي توميگيره نفسم
اگه تو را داشته باشم به هرچي مي خوام ميرسم...
وقتي تو نيستي قلبم و واسه کي تکرار بکنم
گلهاي خواب الوده رو واسه کي بيدار بکنم
دست کبوتراي عشق واسه کي دونه بپاشه
مگه تن من ميتونه بدون تو زنده باشه

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:15  توسط  ღ♥ღ غلامحسین فقیهیღ♥ღ   |